تبليغاتX
عشق سکوت - رفتیم سنگ نوردی
رفتیم سنگ نوردی پنجشنبه دوم آذر 1385 9:48

یادش بخیر.......

پارسال از طرف هلال احمر ما رو بردن منجیل سنگ نوردی..پچه های گروه کوهنوردی هم با ما بودند بچه های  هلال احمر پنج نفر  بچه های گروه کوهنوردی یه هشت نه نفری بودند

یه دو ساعتی تو راه بودیم  ساعت نه رسیدیم به شهر منجیل

اونجا به جزء ما از شهر های دیگه استان هم اومده بودن خلاصه خیلی شلوغ بود

یه دیوار صخره ای خیلی بلند خیلی بلند روبه روش هم سد منجیل

 بابا می خواستم اینجا عکسه کوهه رو بزارم ولی این .......

 

نگاه کن ببین تو این عکس قشنگ معلومه اون قسمته کوه که صاف ومسطحه باید تا اون نقطه ای که تعیین کرده بودند میرفتیم بالا .....با کمک یه حمایت چی و مربی سنگ نوردی اون قسمتی که غیر مسطه از بالا میومدیم پایین جالبه مگه نه..................

من داشتم می رفتم بالا مهتاب جون حمایتم می کرد اینقده خوب حمایت کرد که من تا بالارفتم خیلی با حال بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا نوبته منه که از بالای کوه بیام پایین ....

ببین این من هستما دارم میرم پایین این پسره هم از این بالا  مواظبمه ....دو سال از من کوچیک تر بودا ولی واقعا تو سنگ نوردی مهارت داشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اینجا که داشتم میومدم پایین دقیقا یادمه تو دلم انگار داشتند رخت می شستند   من دو تا طناب تو دستم بود .. اگه یکی از اون طنابا رو زیادی شل می کردم ...چیییییییییی..... میفتادم پایین

آخ !!!!!که تو اون دو سه قدم اولی که برداشته بودم چفده ترسیده بودم .

فقط یه لحظه شنیدم خانم شیر زاد از پایین داره داد میزنه ....آفرین ...کارت خوبه... تو می تونی بیای پایین

چقد این دو سه تا کلمه به من انرژی داد هیچ کس باور ش نمی شه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ببین اون مورچه که مقنعه کرم رنگ زده منم که دارم میرم پایین

اون مورچه که پیراهن سیاه که دست به کمر وایستاده ....همون حمایت کننده منه

 

فقط یه نکته در مورد اون آقایی که شلوار آبی  پوشیده بگم...........

سنگ نوردی براش عینهو آب خوردن بودهم بالا رفتن هم پایین اومدن (گفتم شلوار آبی یاده این جوکه افتادم ...یه روز یه مرده می بینه رو دیوار یه نقطه آبی دیده میشه..ذربین برمیداره که نگاه کنه چیه؟ میبینه یه مورچه شلوار لی پوشیده)

من یه ده دقیقه ای  طول کشید تا بیام پایین ولی اون سه سوت واقعا سه سوت اومد پایین

تو گروه ما از بین خانمها فقط منو خانم شیرزاد اومدیم پایین ..بقیه خانمها ترس از ارتفاع داشتند همین طور بعضی از آقایون

 و این بود جریان سنگ نوردی ما

 

 

دینگ دینگ1:استاد زبان مون مریض شد بچه ها میگن بیمارستان تهران بستری هست کلاس زبان تا اطلاع بعدی تعطیل...بار بندیل ببندیم بریم سفر....

 

دینگ دینگ2:آق مهندس گلم( رضا جونی)آدرس سایتی رو به من دادکه می خواستم توش یه عالمه چیزای خوب خوب نوشته شده بود....دل همتون آب...ممنون رضا گلی بازم از این کارا بکن

 

دینگ دینگ3:تو این هفته  سه تا ماشین عروس داشتیم اون هفته هم دو تا داشتیم  جالب که سوم آذر  هم داریم.... عکسا رو بعدا میزارم

 

دینگ دینگ4راستی گل عمو.....خیلی شرمندم....ببخش که اون روز عصبانیت کردم تو واسم از اون شکلکها که از تو گوششون دود بیرون میاد فرستادی.... ولی ویش مستر بد قول نیست بخدا

 

 دینگ دینگ۵:یا گرفتم در عرض ۳ مین ویندوز عوض کنم باور کن عرض ۳  مین

  هیچ کدوم ازشما همچین کاری بلدید....

 

دینگ دینگ ۶: راست میگن برگه که از درخت خسته میشه پاییز بهونه است....اره

 

نوشته شده توسط سارا  | لینک ثابت |